داستان زندگي

   هر کسي فکر مي کند که زندگيش تراژدي است. هر کسي گمان مي کند که خودش تنها کسي است که در زندگي مصيبت هاي بسيار ديده و رنجهاي بسيار کشيده است. هر کسي تصور مي کند که تنها زندگي اوست که سرتاسر حسرت و درد است. اما وقتي پاي صحبت آدمها مينشيني و داستان سرگذشت آدمها را مي شنوي تازه مي فهمي که تو تنها آدمي نيستي که زندگي با تو بازيها کرده است. زندگي همه ي آدمها داستان دارد و مي توان آن را داستان زندگي ناميد. هيچ يک از ما به خواسته ي خود پا به اين جهان ننهاده است و هيچ يک از ما نقشهاي تلخ را انتخاب نکرده است. کدام کودک است که هنگام تولد يتيمي را براي خود انتخاب کرده باشد؟ کدام مادر است که مرگ فرزند را براي خود بخواهد؟ کدام پدر است که فقر و گرسنگي را براي فرزندش انتخاب کرده است؟ زندگي است که براي ما مي نويسد و ما در آن نقش خود را بازي مي کنيم. تمام داستان زندگي بر اين محور است که ما در لحظه هاي تلخ و سخت زندگي بر اساس عقل درسترين و بهترين کار را انجام دهيم. هنگام تولد دنيا به هيچ يک از ما تعهد خوشبختي نمي دهد. زندگي به هيچ يک از ما قول راحتي و آسايش نمي دهد، بلکه دنيا و داستان زندگي بر سختيها و تلخ کاميها بنياد نهاده شده است. آيا داستاني را سراغ داريد که سرتاسرش خوشي و خنده و شادي باشد و همه ي آدمها خوشبخت در کنار هم زندگي کنند؟ داستان براساس اتفاقات شکل مي گيرد.


   زندگي دنيا بازي و سرگرمي است(انعام؛ 32)، و اين زندگي دنيا جز بازي و سرگرمي نيست(عنکبوت، 64). زندگي دنيا آري بازي است و ما گاهي چنان درگير بازي آن مي شويم که خود را غرق مي کنيم و همه چيز را فراموش مي کنيم. مادربزرگ پير من هميشه نصيحتم مي کند که با عقل يک پير به زندگي و ماجراهاي آن نگاه کنم. پيران که داستان زندگي را تجربه کرده اند مي دانند که زندگي داستان خود را دارد و روزي به پايان خود مي رسد. آنها مي دانند که بايد کنار بايستي و از کنار به زندگي و اتفاقات آن بنگري تا معناي زندگي را خوب بفهمي. زندگي براي هر کسي سرنوشتي را رقم زده است و همه بايد مسير آن را با اتمام خوشيها و رنجهايش بپيمايند. زندگي با همه ي اتفاقهايش زندگي است و عاقل آن کسي است که به اتفاقات تلخ آن بخندد و بگذرد. در برابر عظمت اين هستي ما نقطه ي پرگاريم و دنياي ما و داستان زندگي ما يک رنگ از هزاران رنگ دنياست و اگر يادمان باشد که نقطه ي کوچکي هستيم حسرت و رنجهاي زندگيمان را هم به قدر همان نقطه خواهيم ديد.






منبع این نوشته : منبع
زندگي ,داستان ,بازي ,دنيا ,کرده ,آدمها ,داستان زندگي ,زندگي دنيا ,هنگام تولد ,انتخاب کرده

عقل و انسان

   به نظر شما ضعيف ترين مخلوق چيست؟ آيا تاکنون فکر کرده ايد ضعيف ترين موجودي که خداوند خلق کرده است کدام است؟ پاسخ، انسان است. انسان ضعيف ترين موجودي است که خلق شده است. انسان در مقابل نيش حشره اي از پاي در مي آيد، توسط حيوانات ديگر دريده مي شود. در مقابل سيل و طوفان و زلزله و هزار حادثه ي ديگر ناتوان است. هر لحظه براي آدمي ممکن است لحظه ي پايان زندگي باشد. (و خلق الانسان ضعيفا. و انسان ضعيف آفريده شده است. سوره نساء، 28).


   اما خداوند متعال به انسان نعمتي بزرگ بخشيده است. (نفخت فيه من روحي، سوره حجر، 29). البته همه ي موجودات سطحي از آگاهي و شعور را دارند اما انسان عقل را به کمال دريافته است. در فلسفه عموما روح، نفس و عقل يکي گرفته مي شود. انسان در اين جهان پر و پيچ و خم که هر لحظه در معرض نابودي قرار دارد با عقل خويش به بقاي خود و نيز تکامل در زندگي دست يافته است.


  آن روزي که فلسفه را به عنوان رشته ي دانشگاهي انتخاب کردم از بسياري شنيدم که نبايد به دنبال فلسفه (البته مقصود فلسفه غرب است) مي رفتم. مي گفتند آنها که فلسفه مي خوانند بيشترشان راه را گم مي کنند و ايمان خويش را از دست مي دهند. اما من بعد از اين همه سال درس فلسفه خواندن چيزي را به يقين دانستم، عقل همان چيزي را مي گويد که دين مي گويد. شايد عقل انسان به تمامي احکام و شرع را درنيابد اما انسان با انديشه و تفکر به همان عقايدي مي رسد که دين بيان مي کند و اين را من در خيلي از نوشته هاي فيلسوفان غرب نيز ديدم. خداوند در قران انسان را مدام به تفکر فرا مي خواند. علامه طباطبائي مي نويسد، بيش از 300 آيه در قران کريم وجود دارد که مردم را به تفکر و تعقل دعوت کرده است(الميزان، ج 5). و فلسفه نيز راه انديشيدن را به انسان مي آموزد. من از فلسفه به خدا رسيدم.



منبع این نوشته : منبع
انسان ,فلسفه ,ضعيف ,تفکر ,لحظه ,خداوند ,ضعيف ترين ,انسان ضعيف ,ترين موجودي

عقل و انسان

   به نظر شما ضعيف ترين مخلوق چيست؟ آيا تاکنون فکر کرده ايد ضعيف ترين موجودي که خداوند خلق کرده است کدام است؟ پاسخ، انسان است. انسان ضعيف ترين موجودي است که خلق شده است. انسان در مقابل نيش حشره اي از پاي در مي آيد، توسط حيوانات ديگر دريده مي شود. در مقابل سيل و طوفان و زلزله و هزار حادثه ي ديگر ناتوان است. هر لحظه براي آدمي ممکن است لحظه ي پايان زندگي باشد. (و خلق الانسان ضعيفا. و انسان ضعيف آفريده شده است. سوره نساء، 28).


   اما خداوند متعال به انسان نعمتي بزرگ بخشيده است. (نفخت فيه من روحي، سوره حجر، 29). البته همه ي موجودات سطحي از آگاهي و شعور را دارند اما انسان عقل را به کمال دريافته است. در فلسفه عموما روح، نفس و عقل يکي گرفته مي شود. انسان در اين جهان پر و پيچ و خم که هر لحظه در معرض نابودي قرار دارد با عقل خويش به بقاي خود و نيز تکامل در زندگي دست يافته است.


  آن روزي که فلسفه را به عنوان رشته ي دانشگاهي انتخاب کردم از بسياري شنيدم که نبايد به دنبال فلسفه (البته مقصود فلسفه غرب است) مي رفتم. مي گفتند آنها که فلسفه مي خوانند بيشترشان راه را گم مي کنند و ايمان خويش را از دست مي دهند. اما من بعد از اين همه سال درس فلسفه خواندن چيزي را به يقين دانستم، عقل همان چيزي را مي گويد که دين مي گويد. شايد عقل انسان به تمامي احکام و شرع را درنيابد اما انسان با انديشه و تفکر به همان عقايدي مي رسد که دين بيان مي کند و اين را من در خيلي از نوشته هاي فيلسوفان غرب نيز ديدم. خداوند در قران انسان را مدام به تفکر فرا مي خواند. علامه طباطبائي مي نويسد، بيش از 300 آيه در قران کريم وجود دارد که مردم را به تفکر و تعقل دعوت کرده است(الميزان، ج 5). و فلسفه نيز راه انديشيدن را به انسان مي آموزد. من از فلسفه به خدا رسيدم.



منبع این نوشته : منبع
انسان ,فلسفه ,ضعيف ,تفکر ,لحظه ,خداوند ,ضعيف ترين ,انسان ضعيف ,ترين موجودي

ساده اما پيچيده

   گاهي بعضي چيزها آنقدر عادي شده اند که از کنارشان به سادگي مي گذريم اما با تلنگري کوچک به خود مي آييم و مي بينيم آنچه به ظاهر ساده و عادي مي آمد چقدر پيچيده و بزرگ است. رمان کوري اثر روژه ساراماگو را خوانده ايد؟ اگر نخوانده ايد يکبار بخوانيد. ساراماگو براي هيچ يک از شخصيتهاي رمانش اسم انتخاب نکرده است اما داستان چنان است که به راحتي مي توان با آن ارتباط برقرار کرد. داستان درباره ي شيوع يک بيماري است، بيماري کوري. تمام آدمها بيناييشان را از دست مي دهند به جز يک زن و او شاهد و بيننده ي تمام چيزهاست. او تماشاگر نابود شدن تمدن و ارزشهاست. وقتي چشم نبيند تمام امکانات مادي به چه دردي مي خورد؟ وقتي چشم نبيند انسان نه قادر به تمييز کردن خود است و نه حتي قادر به دفن کردن مردگانش و نه حتي قادر به زيستن. داستان به انسان يادآوري مي کند که اتفاقي به ظاهر ساده چگونه انسان را و تمدن و ارزشهايش را به نابودي مي کشاند.


   در قران به دو نعمت بينايي و شنوايي بسيار تاکيد شده است. به من خبر دهيد اگر خداوند گوش و چشمهايتان را بگيرد و به دلهايتان مهر نهد چه کسي قادر است آنها را به شما بازگرداند(انعام، 46). چه کسي مالک و خالق چشمها و گوشهاست(يونس، 31). انسان با ديدن و شنيدن است که مي آموزد و به ديگران ياد مي دهد. انسان با ديدن است که تمدن مي سازد و حال اگر اين دو نعمت نبود انسانها همچنان در همان حالت ابتدايي مي زيستند.


   چرا گاهي چيزهاي بي ارزش را مي بينيم و براي داشتن آنها وقت و سرمايه و عمر خود را به هدر مي دهيم اماچيزهاي با ارزش زندگيمان را که خدا بي هيچ منتي به ما بخشيده است را نمي بينيم و براي داشتن آنها سپاسگزار نيستيم. گنجهاي بزرگي در اختيار داريم اما نمي بينيم و براي آنچه نداريم ناسپاسيم. نداشته ها هم رنج آور است اما لحظه اي بينديشيم اگر چشمي براي ديدن نداشتيم، اگر دنيايمان تاريک بود و هيبچ نمي ديديم يا اگر گوشي براي شنيدن نداشتيم و دنيايمان پر از سکوت بود چه مي کرديم؟ نمي گويم نداشته هايمان را نبينيم اما گاهي براي داشته هايمان نيز خدا را شکرگذار باشيم.



منبع این نوشته : منبع
انسان ,بينيم ,تمدن ,ديدن ,داستان ,ساده ,داشتن آنها ,براي داشتن ,ظاهر ساده

دوستي دختر و پسر

    نسل عجيبي که ما باشيم فکر مي کنيم دوستي دختر و پسر از عجايب روزگار ماست و ما کاشفان اين نوع از دوستي ها هستيم. البته از حق نگذريم در اين زمينه اختراعات و نوآوري هايي هم داشتيم؛ مثلا دوست اجتماعي، اقتصادي و ...  و هر روز به اين نوع دوستيهايمان اضافه مي شود و وقتي حرف از چرا و براي چه و ... به ميان مي آيد مي گوييم امروزه همه همين طوري هستند و عادي است. اما ريشه ي اين نوع دوستيها به عهد قديم نيز بر مي گردد و گويا زمان پيامبر نيز از اين نوع روابط وجود داشته است و شايد اين هم يک شباهت ميان جاهليت قديم و جاهليت مدرن عصر ماست. در قران آمده است که زنان را پنهاني دوست خود نگيريد(مائده،5). 


    همه ي ما تجربه ي دوستي با همجنسان خود را داشته ايم، در اين نوع دوستيها آرامش و محبت وجود دارد. چه بسا دوستيهايي که يک عمر دوام داشته اند و چه بسيار دوستاني که در سختيها بيش از اقوام و آشنايان همدم و غمخوار بوده اند؛ اما ثمره ي دوستي ميان دختر و پسر چيست؟ هر کدام از ما اگر کلاه خودمان را قاضي کنيم مي بينيم که اندک رابطه ي ميان دختران و پسران است که به ازدواج ختم مي شود. خيلي از ما آقايان گاهي حتي شرايط ابتدايي ازدواج را هم نداريم و خودمان هم مي دانيم که نمي توانيم ازدواج کنيم اما پا جلو مي گذاريم و با قول ازدواج در آينده اي نه چندان دور به سراغ دختراني مي رويم و روح و روان دختري را به بازي مي گيريم و بعد رابطه اي که با ضربه ي روحي دردناکي به اتمام مي رسد و قلبي که مي شکند و در مقابل چه بسيار دختراني هم که احساس پسران را به بازي مي گيرند و بعد تمام مي شود. اما غير از احساس که يک عمر عواقب آن با ما مي ماند، آيا مي شود دختر و پسري کنار هم باشند و پاکدامنيشان حفظ شود؟ مي دانم که خيلي ها مي گويند دوره ي اين حرفها ديگر گذشته است اما انسانها همان انسانها هستند، مگر ما آدمها در طول تاريخ عوض شده ايم و يا احساسات ما تغيير کرده است؟ ناکاميها و تلخيها، احساسات جريحه دار شده و قلبهاي شکسته از ابتداي خلقت تاکنون يک طعم داشته و دارد. همه ي ما مي دانيم عفت و پاکدامني در دوران جواني گوهر گرانبهايي است و حتي موقع ازدواج سراغ دختراني مي رويم که پاکدامن باشند اما نوبت به خودمان که مي رسد هزار جور زبان بازي مي کنيم که دوره اين حرفها سر آمده است. اگر اين طور است چرا فاسدترين مردها به دنبال پاکترين زنان براي ازدواج مي روند و مي خواهند مادر فرزندانشان پاکدامن باشد تا فرزنداني خوب تربيت کند. اين از فطرت آدمي سرچشمه مي گيرد. نهاد آدمي هميشه به دنبال نابترين ها مي گردد و شايد همين باشد که قران مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد(نساء، 25).


   اما اگر دوستي دختر و پسر و روابط نادرست در جامعه اي همه گير شود بي رودربايستي همچنان که ما در شهرهاي بزرگ کشور خودمان شاهد رواج اينگونه روابط هستيم، آيا مي شود دختراني پاکدامن براي ازدواج يافت يا پسراني که براي ازدواج با دختران مناسب باشند؟ خيل عظيمي از پسران با دختراني که با آنها رابطه داشته اند ازدواج نمي کنند و سراغ دختري مي روند که به گمان خودشان پاکدامن است اما دريغ که فراموش مي کنند که او هم دوست دختر مرد ديگري بوده است و چه بسيار زندگي ها که بعد از برملا شدن اينگونه روابط در همان ابتداي ازدواج از هم مي پاشند و اعتمادي که در جامعه از بين مي رود. هر کدام از ما بايد پاکدامني خود را حقظ کند تا جامعه اي سالم داشته باشيم, نمي شود که من هرگونه که خواستم باشم و از ديگران توقع ديگري داشته باشم.



منبع این نوشته : منبع
ازدواج ,داشته ,دوستي ,دختراني ,دختر ,روابط ,براي ازدواج ,دوستي دختر ,اينگونه روابط ,سراغ دختراني

دوستي دختر و پسر

    نسل عجيبي که ما باشيم فکر مي کنيم دوستي دختر و پسر از عجايب روزگار ماست و ما کاشفان اين نوع از دوستي ها هستيم. البته از حق نگذريم در اين زمينه اختراعات و نوآوري هايي هم داشتيم؛ مثلا دوست اجتماعي، اقتصادي و ...  و هر روز به اين نوع دوستيهايمان اضافه مي شود و وقتي حرف از چرا و براي چه و ... به ميان مي آيد مي گوييم امروزه همه همين طوري هستند و عادي است. اما ريشه ي اين نوع دوستيها به عهد قديم نيز بر مي گردد و گويا زمان پيامبر نيز از اين نوع روابط وجود داشته است و شايد اين هم يک شباهت ميان جاهليت قديم و جاهليت مدرن عصر ماست. در قران آمده است که زنان را پنهاني دوست خود نگيريد(مائده،5). 


    همه ي ما تجربه ي دوستي با همجنسان خود را داشته ايم، در اين نوع دوستيها آرامش و محبت وجود دارد. چه بسا دوستيهايي که يک عمر دوام داشته اند و چه بسيار دوستاني که در سختيها بيش از اقوام و آشنايان همدم و غمخوار بوده اند؛ اما ثمره ي دوستي ميان دختر و پسر چيست؟ هر کدام از ما اگر کلاه خودمان را قاضي کنيم مي بينيم که اندک رابطه ي ميان دختران و پسران است که به ازدواج ختم مي شود. خيلي از ما آقايان گاهي حتي شرايط ابتدايي ازدواج را هم نداريم و خودمان هم مي دانيم که نمي توانيم ازدواج کنيم اما پا جلو مي گذاريم و با قول ازدواج در آينده اي نه چندان دور به سراغ دختراني مي رويم و روح و روان دختري را به بازي مي گيريم و بعد رابطه اي که با ضربه ي روحي دردناکي به اتمام مي رسد و قلبي که مي شکند و در مقابل چه بسيار دختراني هم که احساس پسران را به بازي مي گيرند و بعد تمام مي شود. اما غير از احساس که يک عمر عواقب آن با ما مي ماند، آيا مي شود دختر و پسري کنار هم باشند و پاکدامنيشان حفظ شود؟ مي دانم که خيلي ها مي گويند دوره ي اين حرفها ديگر گذشته است اما انسانها همان انسانها هستند، مگر ما آدمها در طول تاريخ عوض شده ايم و يا احساسات ما تغيير کرده است؟ ناکاميها و تلخيها، احساسات جريحه دار شده و قلبهاي شکسته از ابتداي خلقت تاکنون يک طعم داشته و دارد. همه ي ما مي دانيم عفت و پاکدامني در دوران جواني گوهر گرانبهايي است و حتي موقع ازدواج سراغ دختراني مي رويم که پاکدامن باشند اما نوبت به خودمان که مي رسد هزار جور زبان بازي مي کنيم که دوره اين حرفها سر آمده است. اگر اين طور است چرا فاسدترين مردها به دنبال پاکترين زنان براي ازدواج مي روند و مي خواهند مادر فرزندانشان پاکدامن باشد تا فرزنداني خوب تربيت کند. اين از فطرت آدمي سرچشمه مي گيرد. نهاد آدمي هميشه به دنبال نابترين ها مي گردد و شايد همين باشد که قران مي گويد با دختراني که روابط دوستي مخفيانه اي با ديگران داشته اند ازدواج نکنيد(نساء، 25).


   اما اگر دوستي دختر و پسر و روابط نادرست در جامعه اي همه گير شود بي رودربايستي همچنان که ما در شهرهاي بزرگ کشور خودمان شاهد رواج اينگونه روابط هستيم، آيا مي شود دختراني پاکدامن براي ازدواج يافت يا پسراني که براي ازدواج با دختران مناسب باشند؟ خيل عظيمي از پسران با دختراني که با آنها رابطه داشته اند ازدواج نمي کنند و سراغ دختري مي روند که به گمان خودشان پاکدامن است اما دريغ که فراموش مي کنند که او هم دوست دختر مرد ديگري بوده است و چه بسيار زندگي ها که بعد از برملا شدن اينگونه روابط در همان ابتداي ازدواج از هم مي پاشند و اعتمادي که در جامعه از بين مي رود. هر کدام از ما بايد پاکدامني خود را حقظ کند تا جامعه اي سالم داشته باشيم, نمي شود که من هرگونه که خواستم باشم و از ديگران توقع ديگري داشته باشم.



منبع این نوشته : منبع
ازدواج ,داشته ,دوستي ,دختراني ,دختر ,روابط ,براي ازدواج ,دوستي دختر ,اينگونه روابط ,سراغ دختراني

عدالت

   گنجينه ي گمشده ي دوران ما عدالت است. گويي عدالت با علي رفت. از بچگي در کتابهاي شيمي يادمان دادند هر کنشي را واکنشي است، در فيزيک گفتند هر عملي را عکس العملي است، در کتابهاي فلسفه نوشتند هر فعلي را انفعالي است؛ اما هر چه بزرگتر شدم ديدم که اشتباه است. چه بسيار ستمگران که  مردمان بي دفاع و مظلوم بسياري را کشتند، و چه بسيار که خانه ها سوزاندند و بي هيچ تاواني چون فاتحان زندگي را بدرود گفتند و ديدم که چه بسيار مظلوماني که بي گناه به خاک افتادند و خونشان بر زمين ريخت و هيچ کس اعتراضي نکرد. ديدم چه دزداني که از جيب مردم فقير دزديدند و بردند و آن سوي دنيا در رفاه زيستند و  به جرم دزدي کسي متعرضان نشد و چه بسيار خرده دزداني که به خاطر گرسنگي براي اندک مالي سالها در گوشه ي زندان ماندند و غروب عدالت را به تماشا نشستند. ديدم که بسياري با هزار ترفند و دروغ از جيب فقيران مي دزدند و بر ثروتشان مي افزايند و چه بسيار انسانهاي شريف و درستکاري که با زحمت شب و روزشان قوت روزانه اشان را به سختي به دست مي آورند. ديدم با ثروت، احترام و عزت مي خرند با فقر هر چند درستکار تحقير مي شوند. و هزاران هزار عمل ديگر که ديدم اما عکس العملي را نديدم. چه کسي گفته است هر عملي را عکس العملي است؟


   ديدم که عدالت هم کلمه اي است زيبا و خوش آب و رنگ که فقط در کتاب  است و در کلام بزرگان و در دنيايي که ما در آن زندگي مي کنيم از عدالت خبري نيست. ديدم قدرتمندان جهان را که سلاح مي سازند و مي فروشند و با سلاحهايشان خانه هاي مردمان کشورهاي ضعيف را خراب مي کنند و مردمانشان را مي کشند و ثروتشان را غارت مي کنند و روز به روز به ثروت خزانه هايشان مي افرايند و هر روز قدرتمندتر مي شوند. و چه انسانهاي خوب اما بي دفاعي که از وطنشان، خانه اشان رانده مي شوند و چه آوارگاني که حتي وطني و خانه اي براي زيستن ندارند. ديدم که صداي عدالت را در هر گوشه اي از جهان که بلند شود خفه مي کنند و دهانهايي را که از عدالت مي گويند مي بندند و صداي اعتراض مظلومان جهان حتي در خانه ي ملل نيز شنيده نمي شود. ديدم که در سازمان ملل هم آنان که ثروت و قدرت دارند حکومت مي کنند و فقط به نام ملل و به کام دول است. چه کسي عدالت را ديده است؟


  اما من باور دارم که روزي درستي آنچه خوانده ايم تحقق خواهد يافت. همه ي دردهاي دنيا با آمدن او به اتمام مي رسد و وعده ي قران روزي با آمدن او تحقق خواهد يافت و زمين را بندگان صالح بر ارث خواهند برد(انبياءف 105). روزي اباصالح خواهد آمد و تمام صالحان برگرد او جمع خواهند شد و  عدالت دوباره معنا خواهد يافت. روزي فرزند علي ظهور خواهد کرد و عدالت رفته را باز خواهد گرداند. روزي منجي خواهد آمد و  درستي همه ي آنچه را که در کتابها خوانده ايم را نشان خواهد داد. روزي او خواهد آمد.



منبع این نوشته : منبع
عدالت ,ديدم ,روزي ,خانه ,بسيار ,يافت ,خواهد يافت ,تحقق خواهد

خانواده

   پسرکي بود کوچک و لاغر اندام که سر چهاراه دست فروشي مي کرد. چند بار ديده بودم که بچه هاي دبيرستاني آزارش مي دادند و بساطش را به هم مي ريختند و او با آنکه کتک مي خورد سعي مي کرد وسايلش را از دست آنها نجات دهد. هر وقت او را مي ديدم ياد پسر خواهرم مي افتادم و با خواهرزاده ام مقايسه مي کردم. طاهاي ما تا سر کوچه هم به تنهايي نمي رود و هر وقت سر به سرش بگذاري شکايت به عالم و آدم مي کند.


   پشت داشتن، کسي را داشتن، اين موضوع به ظاهر بي اهميت در زندگي بسيار با اهميت است. خيلي وقتها شده است که از کنار اين موضوع به سادگي گذشته ايم. خانواده و حامي داشتن، نعمت بزرگ فراموش شده ي اغلب ماست. وقتي کسي را داري که نگران توست، در اتفاقات ناگوار همراه و تکيه گاه است و هنگام تنهايي پناه است.


   با خودم فکر مي کردم اگر کسي را نداشتم چطور آدمي مي شدم؟ آدم ساکت، گوشه گير و بي آزاري مي شدم که پرم به پر کسي نمي گرفت، چون آن کسي قوي مي شود که کسي را پشتش داشته باشد و يا همچون پسرک دست فروش ياد مي گرفتم که روي پاي خودم بايستم. و شايد همين است که قران در مورد يتيمان بسيار سفارش کرده است. فاما اليتيم فلا تقهر،يتيم را نشکن(ضحي،8).



منبع این نوشته : منبع

ناميدي

   همه ي ما در زندگي مشکلاتي داشته ايم و داريم. گاهي با خودم حساب مي کنم و روزي را به ياد نمي آورم که دغدغه اي در آن روز نداشته ام. اما گاهي دغدغه ها کم رنگند و زياد ذهن را به چالش نمي کشند ولي گاهي بعضي از روزها، بعضي از دغدغه ها دمار از روزگارمان در مي آورند، آنقدر ذهنمان را درگير مي کنند که آدم از خورد و خوراک مي افتد که بماند، آدم از خلق و خو هم مي افتد، آنوقت خود من يکي؛ بداخلاقي مي شوم که صد رحمت به يکي... . چند روز گذشته درگير مشکلي بودم مثل همه ي آدمها. وقتي راه حلي براي مشکلي وجود داشته باشد، يا راه حلي پيدا شود خوب است، هر چند آدم رندگيش تلخ مي شود و سخت مي گذرد، اما پايان خوش تلخي را از ياد آدم مي برد. اما اگر راه حلي نداشته باشد آن وقت چه بايد کرد؟ جواب شايد صبر باشد، اما به قول بابا طاهر:


     به ما گفتند صبوري کن صبوري                              صبوري طرفه خاکي بر سرم کرد


    وقتي صبر نباشد آنوقت ياس سراغ آدم مي آيد. همه ي ما ياس را تجربه کرده ايم اما شايد کمتر متوجه آثار بد آن شده ايم. هميشه فکر مي کردم که چرا ناميدي از رحمت خدا گناه است؟ در اين چند روز گذشته با مشکلي که داشته ام وقتي متوجه شدم که هيچ راه حلي ندارد و هر طرف که رو کردم به در بسته خوردم، حالم شبيه حال پرنده اي بود که در قفس افتاده باشد اما قفسي که دري ندارد، به هر طرف که رو کردم ناميد بازگشتم و بعد تازه حال کساني را که خودکشي مي کنند دريافتم. اگر ناميدي به اوج رسد و پايه هاي ايمان را محکم نکرده باشيم خودکشي هم ممکن مي شود. چه کسي جز گمراهان از رحمت پروردگارش ناميد مي شود (حجر،56). ناميدي، انگيزه ي جنگيدن را مي گيرد، انسان را از درون مي خورد و به نابودي کامل مي کشاند. آدم که ناميد شود دنيا و آخرتش را يکجا به آتش مي کشاند و شايد براي همين است که ناميدي از رحمت خداوند گناه است. وقتي هيچ دري باز نباشد و هيچ کاري هم از ما ساخته نباشد اگر خدا هم نباشد تباه انسان حتمي است، اما باور و اميد به خداوند همچون چراغي است که در تاريکترين شب هاي ظلماني نيز خاموش نمي شود. بزودي پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خوشنود شوي (ضحي،5) و اين آيه اي است که من در ياس و ناميدي تکرار مي کنم.




منبع این نوشته : منبع
ناميدي ,وقتي ,نباشد ,رحمت ,شايد ,ناميد